الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

262

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

در خلقت و خوى و گفتار به رسول تو كه هرگاه مشتاق ديدار رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تو مىشديم نگاه به روى او مىكرديم خدايا بركات زمين را از ايشان بازدار و آنها را پراكنده ساز و جدايى افكن ميان آنها هر يك را براهى ديگر دار و واليان را هرگز از ايشان راضى مكن [ 1 ] كه ما را خواندند تا يارى ما كنند اكنون بر ما تاختند و به كار زار پرداختند . ( 1 ) آنگاه آن حضرت بانگ بر عمر سعد زد كه خدا رحم تو را قطع كند [ 2 ] و هيچ‌گاه بر تو مبارك نگرداند و بر تو گمارد كسى كه بعد از من در بستر سرت را ببرد همچنان كه رحم مرا بريدى و پاس قرابت مرا با رسول خدا عليه السّلام نداشتى . آنگاه به آواز بلند اين آيت تلاوت كرد : إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ [ 3 ] . آنگاه على بن الحسين عليهما السّلام بر آن سپاه تاخت و اين رجز مىخواند ( ارشاد ) : انا علىّ بن الحسين بن علىّ * نحن و بيت اللّه اولى بالنّبىّ من شبث و شمر [ 4 ] ذاك الدّنىّ * اضربكم بالسّيف حتّى أنثني ضرب غلام هاشمىّ علوىّ * و لا ازال اليوم احمى عن ابى تاللّه لا يحكم فينا ابن الدّعى يعنى : « من على پسر حسين پسر على عليه السّلام هستم ، سوگند به خانهء خدا ما به نبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اولىتريم از شبث و شمر دون ، آن قدر به شمشير بر شما مىزنم تا شمشير بپيچد و بتابد ، زدن جوان هاشمى علوى ، امروز از پدرم حمايت مىكنم ، قسم به خدا كه نبايد پسر زياد دعى دربارهء ما حكم كند . و چند بار بر سپاه تاخت و بسيارى بكشت . در روضة الصفا گويد : دوازده بار . ( محمد بن ابى طالب ) تا مردم از بسيارى كشتگان به خروش آمدند .

--> [ 1 ] دعاى امام عليه السّلام دربارهء اهل كوفه مستجاب شد و هميشه ولات آنان را ياغى مىشمردند و آزار مىكردند تا وقتى شهر بغداد ساخته شد كوفه به تدريج از ميان رفت . [ 2 ] عمر بن سعد بن ابى وقّاص از قريش بود از بنى زهرة بن كلاب و امام عليه السّلام از اولاد عبد مناف بن قصىّ بن كلاب ، پس عمر سعد خويش بود با امام عليه السّلام اما پاس قرابت نداشت و قطع رحم كرد امام عليه السّلام نيز او را نفرين كرد به قطع رحم ، يعنى قصاص و تلافى آن كه خدا او را به مجازات آن برساند نظير « من اعتدى عليكم فاعتدوا عليه به مثل ما اعتدى عليكم » و گرنه خداوند قطع رحم نمىكند چون با كسى خويشى ندارد . و گاهى در عربى نام چيزى را بر ثمره و نتيجهء آن اطلاق مىكنند چنان كه باران را بر گياه ؛ در اينجا نيز خدا رحمت را قطع كند يعنى به جزاى قطع رحم تو را عذاب كند . [ 3 ] سوره آل عمران ، آيه 34 و 33 . [ 4 ] بر وزن كتف .